اولین تجربه ماه رمضان و شب احیا
سلام
تو این مدتی که امیر علی وارد پنجمین ماه عمرش شده شیرین کاریهای جالبی رو یاد گرفته. الان میتونه احساساتشو با لحنهای مختلف جیغها نشون بده. خوب می تونه غلت بزنه و رو شکمش بمونه. هر چند که نمیتونه کامل 4 دست و پا راه بره ولی می تونه رو شکمش بچرخه.
یکی از شیرین کاریهاشم اینه که وقتی رو زمین دراز کشیده اگه چیز جالبی بغل دستش باشه جفت پاهاشو بلند می کنه و بعد از کلی تقلا با پاهاش اونو می زنه. وقتی هم که اون وسیله رو جابجا می کنی بازم با جابجا شدن و تنظیم فاصله خودش با اون وسیله، کارشو دوباره تکرار می کنه.
البته می دونم اینا کارهای خارق العاده ای نیست. ولی خوب دیگه، واسه پدر و مادر هر کار کودکشون شق القمره دیگه.
امیر علی امسال اولین ماه رمضون رو تجربه می کنه. هر چی می خوام قبل از افطار بخوابونمش بازم سر افطار بیدار می شه و مجبورمون می کنه توبغلمون کنار سفره افطار باشه.
دیشب هم که شب بیست و یکم ماه رمضون بود و شب احیا، امیر علی نصف شب بیدار شد و هر سه تائیمون قران به سر گرفتیم. امیر علی هم ساکت بود و انگار می دونست چه خبره .... .
به هر حال از مراسم احیا عکس نگرفتیم ولی چند تا عکسشو که اخیرا گرفته ایم تو وبلاگش گذاشتم. ایشاالله که خوشتون بیاد.









اولین تجربه ماه رمضان و شب احیا
